جنگ چهرههای زیادی دارد. ممکن است توپخانهها گاهبهگاه به صدا درآیند، اما گفتگوی راهبردی که در دل آتش جریان دارد از هر چیزی تعیینکنندهتر است.
در حالی که رئیسجمهوری آمریکا میکوشد مذاکرات را هدایت کند و یک توافق احتمالی برای پایان جنگ را روی میز نگه دارد، اما این تلاشها همچنان شکننده و نتایجشان پیشبینیناپذیرند.
پیوند روزافزون میان وقایع منطقه و کارزار لبنان نیز این بیثباتی را تشدید میکند. در چهار عرصه جداگانه یک الگوی روشن دیده میشود: نبود رهبری باثبات و باتجربه که بتواند این درگیری را به سمت آتشبسی پایدار و مفید هدایت کند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
اولین و بیثباتترین عرصه خودِ ایران است. افزایش نفوذ فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ــ که تا حدی حاصل تضعیف سایر جریانها است ــ توازن داخلی رژیم حاکم بر ایران را تغییر داده است. این تغییر، در کنار تمایل شدید به تلافیجویی و بازآرایی راهبردی، در حال بازشکلدهی به فرایندهای تصمیمگیری است، فرایندهایی که زمانی سنجیدهتر و حسابشدهتر بودند. پیامدهای این موضوع فراتر از درگیریهای اخیر است. یکی از نگرانیهای اساسی، فرسایش احتمالی موضع هستهای سنتی و سنجیده ایران است که ممکن است آستانههای تصمیمگیری و میزان خطرپذیری در آینده را تغییر دهد.
دومین عرصهای که این خلا رهبری در آن دیده میشود، سیاست خارجی آمریکا است. چالش موجود تنها به ماهیت سیاستها محدود نیست، بلکه به دشواری حفظ یک راهبرد منسجم بلندمدت در قبال جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن در منطقه نیز مربوط میشود. کمبود مذاکرهکنندگان باتجربه که با ساختار سیاسی ایران و بازیگران لبنان آشنا باشند، تلاشها برای تبدیل اقدامات تاکتیکی به دستاوردهای دیپلماتیک پایدار را پیچیدهتر کرده است.
عرصه سوم، اسرائیل است. بهرغم تواناییهای عملیاتی، به نظر میرسد اسرائیل این درگیری را بدون یک راهبرد بلندمدت روشن پیش میبرد؛ چه در طی جنگ و چه در مرحله پس از آن.
تلاشها برای تبدیل فشارهای نظامی به یک آزادی عمل راهبردی گسترشیافته، بهویژه در لبنان، همچنان محدود مانده است. نبود یک چارچوب ساختاریافته برای دوره پس از جنگ، شکافی بزرگتر را میان اجرای تاکتیکی و برنامهریزی راهبردی نشان میدهد؛ این در حالی است که بنیامین نتانیاهو، به دلیل فقدان یک کابینه باتجربه، عملا به طور کامل تابع دستورکار دونالد ترامپ قرار دارد.
در نهایت، عرصه بینالمللی نیز نقش چندانی در ایجاد ثبات ندارد. نهادهای چندجانبه ــ از جمله سازمان ملل و آژانس بینالمللی انرژی اتمی ــ نقش محدودی در شکلدهی به مسیر این درگیری دارند. در همین حال، بازیگران کلیدی مانند روسیه و چین، بهرغم همسویی با ایران، هنوز مسیرهای عملی برای کاهش تنش ارائه نکردهاند. میانجیگرانی مانند پاکستان نیز در مقایسه با ابعاد و پیچیدگی این بحران، ظرفیت محدودی دارند.
در نهایت، ورود به یک کارزار نظامی بدون طراحی همزمان یک راهبرد جامع از ابتدا، خطایی اساسی است. در نبود چنین طراحیای، تهران از خلا فعلی برای تقویت روایت بازدارندگی خود در برابر غرب استفاده میکند. این تلاش آیندهنگر است: بازشکلدهی به معادله راهبردی بهگونهای که آزادی عمل اسرائیل را محدود و فضای مانور ایران را، از جمله در حوزه هستهای، گسترش دهد.
بار دیگر، درس روشن است: بدون برنامهریزی منسجم، ائتلافسازی موثر و رهبری واقعگرایانهای که چند قدم جلوتر را ببیند، جنگ ایران ممکن است به جای رسیدن به ساحل امن، به وضعیتی خطرناکتر و پیچیدهتر از قبل ختم شود.
برگرفته از وبسایت واینت

